از اول راه
تصمیم گرفتم مسیر جدیدی رو تو زندگیم شروع کنم،فکر میکنم نوشتن بهم کمکم کنه...

                    

 

[ چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ]

سال نود خیلی چیزا به دست آوردم،خیلی چیزا رو هم از دست دادم...

این یکسال خیلی از خدا دور شدم،دعاهای شب قدرم کارساز نبود...کلی به خانواده و بعضی دوستام نزدیک شدم...از کتابا فاصله گرفتم بدجوووور!نگران

بزرگتر شدم!بیشتر فهمیدم!تمام سعی و تلاشمو کردم همه جا و تو هر موقعیتی منطقی برخورد کنم و درست تصمیم بگیرم و فکر میکنم موفق بودملبخند

یاد گرفتم نذارم هیچ عامل بیرونی روم اثر بذاره و مانع پیشرفتم بشه،فکر میکنم زندگی ما عین دو ماراتون میمونه!فقط باید بری و نذاری زیباییهای اطراف حواستو پرت کنه و باعث بشه از بقیه عقب بمونی...

خودمو وارد کارایی کردم که ازشون میترسیدم و توشون هیچ تجربه ای نداشتم و جالبه تو همشونم موفق بودم و کلی تجربه کسب کردم!از خود راضی

چیزی که اذیتم میکنه غرورمه که این یکسال صد برابر شد!خیلی خودشیفته شدم!مژهفکر کنم به همین خاطر اینقدر از خدا دور شدم...

هیچ سالی به اندازه ی 90 از فکر کردن فرار نکردم...خیلی خودمو گول زدم و فکرمو مشغول چیزایی کردم که نباید،اونم درست زمانی که باید به چیزای دیگه فکر میکردم...فقط خدا رو شکر میکنم که خیلی بابت این کارم ضربه نخوردم.سال 90 خیلی بی برنامه و بی هدف بودم...اگرم هدفی رو تعیین میکردم،دریغ از یک اپسیلون تلاش برای رسیدن بهشافسوسکلا بی انگیزه شده بودم بسی!

بیمارستان و برخورد با مردم چیزایی رو بهم یاد داد که مطمئنم با یک سال فکر کردنم به دستشون نمی آوردم...

نظرم نسبت به خیلیا عوض شد و رابطمو باهاشون کمرنگ کردم،دلم برای دیدن آدمای ساده،اونایی که خوبی میکنن بدون چشمداشت،دلم برای دیدن معرفت و یکرنگی تنگ شده...

از خیلی چیزها ننوشتم چون میخوام فراموش بشن...

آرزوهامو بعدا به خدا میگم!چشمک

امیدوارم سال خوبی داشته باشین و لبتون خندون باشهلبخندعیدتون مبارکهورا

 

پ.ن:نوشته هام خیلی پراکنده بود...ذهنم آشفته اس...به بزرگی خودتون ببخشید...

[ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ]

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه ی رنگین نمی پوشی به کام

باده ی رنگین نمی نوشی زجام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که میباید تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

 

 

این روزا این شعر حس قشنگی بهم میده...

 

[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ]
[ پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ]
[ یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ]
[ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ ]
[ یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ ]
[ جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
RSS Feed



مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا